السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

256

تفسير الميزان ( فارسي )

ايشان در حقيقت اثر كفر خود آنان و سوء اختيارشان و شقاوت نفوسشان مىباشد ؟ . * ( « وَإِذا أَنْعَمْنا عَلَى الإِنْسانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجانِبِه وَإِذا مَسَّه الشَّرُّ كانَ يَؤُساً » ) * . در مفردات گفته كه كلمه « عرض » در مقابل طول است ، و در اصل در مورد اجسام به كار مىرفته ، سپس در غير اجسام نيز استعمال شده - تا آنجا كه مىگويد - معناى « اعرض » اين است كه عرض خود را نشان داد ( روى خود برگردانيد ) و اگر مىگويند : « اعرض لى كذا » معنايش اين است كه پهنايش پيدا شد و در دسترس من قرار گرفت « 1 » . كلمه : « نا » از « ناى » به معناى دورى است ، * ( « وَنَأى بِجانِبِه » ) * معنايش اين است كه براى خود جهت دورى از ما را انتخاب كرد ، و مجموع جمله * ( « أَعْرَضَ » وَ « نَأى بِجانِبِه » ) * وضع آدمى را در دورى از خدا و قطع رابطه با پروردگار را در موقع انعام خدا مجسم مىسازد ، كه خدا به او انعام مىكند ، او روى خود را از درگاه او برتافته ( مانند كودكان قهر مىكند به نقطه دورى مىرود ) و چه بسا بعضى مفسرين كه گفته‌اند جمله : * ( « نَأى بِجانِبِه » ) * كنايه از تكبر و بلندپروازى است « 2 » . و اما اينكه فرمود : * ( « وَإِذا مَسَّه الشَّرُّ كانَ يَؤُساً » ) * معنايش اين است كه وقتى اندكى با شر و مصيبت برخورد كند آن وقت مايوس و نااميد از خير و نعمت مىشود ، در اينجا شر را به خداى تعالى نسبت نمىدهد آن طور كه نازل كردن نعمت را به او نسبت مىداد ، براى اينكه بفهماند خدا منزه از آن است كه شرى را به او نسبت دهند . و نيز براى اينكه وجود شر امرى نسبى است نه امر نفسى ، يعنى هر شرى كه در عالم تصور كنيم از قبيل مرگ و فقر و نقص ثمرات و امثال آن نسبت به مورد خودش شر است ، و اما نسبت به غير موردش مخصوصا نسبت به نظام جمعى و عمومى كه در عالم جريان دارد خير است ، آن هم خيرى كه هيچ چيز جاى آن را نمىگيرد . پس هر چه خير است معناى خير بودنش اين است كه خداوند عنايتى به عين موردش داشته ، و آن مورد منظور بالذات بوده ، و هر چه شر است شر بودنش اين است كه خداوند خير غير موردش را خواسته و عنايت الهى اولا و بالذات متوجه غير مورد شده ، و قهرا نسبت به مورد باعث نقصان و يا مرگ و امثال آن شده است . پس معناى آيه اين است كه : ما وقتى انعامى به انسان - كه موجودى است واقع در

--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « عرض » . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « ناى » .